وقتی حضرت علی بند امیر در بامیان را راه انداخت(معاجم المعجزات) یک نفر نزد ایشان آمد و عرض کرد من از شهر دیگری هستم آنجا هم آب ندارد امیر مؤمنان با ایشان راهی شد و در آنجا چاه بزرگی حفر که نام آن اکنون مزارشریف است.سپس راهی مازندران شد آبعلی علی آباد را ایجاد کرد بعد در مسیر مثل دامغان چشمه علی و آبیک را ساخت ور میان آذری ها علی بلاغی تا باکو با دیپلماسی آب همه را شیعه نمود و چون مناطق صعب العبور و کوهستانی بودند ساسانیان تسلطی نداشتند و میتوان گفت علویان در مازندران یادگار این دیپلماسی بودند حتی دیلمیان در گیلان از آن متاثر بودند به همین دلیل یزدگرد سوم که سوی مرو میرفت تا سپاه جمع کند نتوانست و لذا در اسیایی مخفی شد و داماد ایرانی بنام ماهور سوری که این وضعیت را دید مخفیانه به آسیابان پول داد تا او را بکشد و خودش شاه شود! اما مردم فهمیدند و امام حسین را شاه دانستند و لذا امپراتوری ساسانی در قالب امپراتوری سبز علوی ادامه یاف
داستان بامیان
پیامبر اکرم با یاران در مسجد نشسته بودند که یک مرد افغان وارد شد و به فارسی گفت من از راه دور آمدم خیلی بدهکارم به من کمک کنید پیامبر که فارسی بلد بو به عمر و ابوبکر و عثمان اشاره کرد که پولی بدهند ولی قبول نکردند پس به علی ع فرمود و ایشان هم جواب عرضه کرد بلی یا رسول الله شاید همه خندیدند و گفتند او پولی نداشت که عروسی کند .. امام علی ع شخص را با خود بیرون مسجد آورد و به زبان پارسی گپ کرد و دو دستهای خود را جلو برد و گفت دستهای مرا ببند برویم بازار برده فرو شها مرا بفروش پول را برای خود بردار. وی گفت فقط یک نفر اینهمه پول دارد آنهم والی بامیان هست. حضرت علی فرمود برویم بامیان وقتی فرماندار شنید به حضرت علی گفت تو چه کار بلدی که اینهمه پول بدهم. فرمود من کنده کاری بلدم گفت اینجا کوهستانی هست مردم بودائی آب ندارند . امام علی به کوه بامیان اشاره کرد کوه شکاف برداشت و آب جاری شد و آنجا بند امیر نام گرفت و همه اهالی شیعه شدند بدست خود حضرت علی یکی از اهالی گفت اژدها ما را اذیت می کند و امام از ها را احضار و با نیزه او را کشت و اکنون مجسمه آن در بامیان و میدا حر تهران هست
سرهای بریده
وقتی ابن سعد دو سربریده را فرستاد برای جایزه و امارت خودش. بقیه سرداران هم خواستند تا برای آنها هم جایزه بگیرد مثلا یکی گفت من علی اصغر را تیر دم دیگری گفت من ابوالفضل العباس را شهید کردم لذا ابن سعد گفت هرکسی ادعا دارد برود سر آنها را جدا ک ده بیاورد تا جایزه بگیرد فردای عاشورا ۱۲۲سربریده تقدیم ابن سعد شد وی گفت اینها هفتادودو نفر بودند آنها گفتند شباهت زیاد و خون آلودگی و پس به همه جایزه داد و مرخص کرد بعد دستور داد ۱۱تا از سرهای بریده را با اسرا به شام بفرستد ولی بقیه بعنوان اعلامیه پیروزی به اوطان خودشان فرستاده شوند که حدود سه یا چهار نفر ایرانی بودند به ایران فرستادند مثلا غلام ترک را به ماهین فرستادند ویکی از موالی به سمیرم. هردو جا هم بنام شمردن معروف شدند منتهی اولی به سرطان یا سیردان تغییر یافت دومی به سمیرم در اصفهان شمردن تهران هم شمیران شمیرانات۰ شد و معنی جدید تراشیدند
از انطرف ابن سعد
که در آرزوی ولایت ملک ری (راگا یا ریگاه) بود وقتی شمر ابن ذی الجوشن دو سر بریده امام حسین ع و قاسم ابن الحسن را آورد فوری دستور داد تا سر مبارک را خولی برای یزید ببرد و حکم امارت او را بگیرد اما سربریده قاسم ابن الحسن را گفت ببرند ملک ری بعنوان اعلامیه ورود آنها ابتدا سر بریده را به برج طغرل فعلی بردند ولی متوجه ع اداری و خشم مردم شدند لذا به قلعه بالا)پس قلعه منتقل کردند و در آنجا با این سربریده فوتبال بازی می کردند لذا آنجا را شمردن نامیدند و مامران ابن سعد را شمر گفتند تا اینکه پیرزن مامور نگهداری خوابی می بیند و آن سر بریده دفن می کنند و اورا می کشند ولی جای دفن را نمی گوید امام سجاد ع همانطور که در اربعین سرهای بریده را به تن ها ی خودشان الصاق می کرد متوجه شد که برخی سرها نیستند لذا به فرزندان خود دستور داد به ملک ری بروند و با کمک مادر بزرگ خودشان سر ها را تفحص کنند اولین فرزند امام سجاد که به ملک ری رسید طاهر بود و ایرانیان به رسم ادب ملک را طاهران نامیدند و کوهستان راگا را به کوه بی بی شهربانو تغییر یافت . و در مقابل شمردن ایستادگی کرده و کل بنی امیه را از ایران بیرون کردن
شب عاشورا
امام حسین ع با ابن سعد مذاکره فرمود و سوال کرد ابن سعد چرا بامن جنگ می کنی و میخواهی مرا بکشی مگر مرا نمی شناسی من پسر فاطمه س و نوه پیامبرم ابن سعد ملعون گفت چرا می شناسم تو هم میدانی پدرم سعد ابن ابی وقاص فاتح ایران و سردار قادسیه هست به من گفتند اگر ترا شهید کنم ملک ری را صاحب میشوم امام فرمود تو از گندم ملک ری هم نخواهی خورد وی جواب داد جو آنهم کافیست لذا پس از رفتن او همسرش را خواست و به او فرمود برو ملک (تاپایان ابن سعد به آنجا نرسد چون اگر میرفت شیعیان را قتل عام می کرد و ما امروز بجای زیارت عاشورا زیارت یزید و معاویه را می خواندیم)همسر با تقوام مطیع امر مولا فقط سوال کرد چگونه بروم فرمود با ذوالجناح (وقتی من شهید شدم و ذوالجناح بدون من آمد سوار بر او شو و او براق است ترا طی الارض می بزد ) وقتی در هیبت یک مرد سوار ذوالجناح میشود اسب راهوار به پرواز در میآید و راهی ملک ری میشود از بالای نهاوند که می گذرد پیش برادرش سری میزند و داستان کربلا را تعریف می کند برادرش در خواست میکند که به کمک امام حسین برود ولی می فرماید او شهید شده است و شما برایش عزاداری بگیرید بعد به ملک ری میرود در آنجا هم همه وقایع محرم را به زبان فارسی برای مردم مشتاق ری تعریف می کند و آنها نیز مشغول عزادارییشوند و شبیه خوانی ابداع شد و به سراسر ایران رسید
