آوردن شهربانو دختر یزدگرد
اسلام آوردن شهربانو دختر یزدگرد
۳۸-جابر از امام باقر-علیه السّلام-روایت مىکند وقتى که دختر یزد گرد؛ آخرین پادشاه ساسانى را در مدینه نزد عمر آوردند، دختران مدینه براى دیدن او از خانهها بیرون رفتند و مجلس، با زیبائى روى او مزین شد. عمر هم او را دید. آن دختر گفت: «افیروزان» .
عمر خشمگین شد و گفت: این زن عجمى به من فحش مىدهد و قصد او را کرد. على-علیه السّلام-فرمود: نباید از چیزى که نمىفهمى خشمگین شوى. پس دستور داد که مردم را براى دیدن او ندا کنند.
باز على-علیه السّلام-فرمود: نمىتوان دختران پادشاهان را فروخت اگر چه کافر باشند. ولى مىتوانى مردان مسلمان را بر آنان عرضه کنى که هر کدام را پسندیدند با او ازدواج نمایند و مهریهاش را هم از مستمرى آن مرد از بیت المال حساب مىکنند تا جاى قیمت را بگیرد.
عمر گفت: همین کار را مىکنم. و مردان مسلمان را بر آن دختر عرضه کرد، در این هنگام دختر یزدگرد آمد و دستش را بر شانۀ امام حسین-علیه السّلام- گذاشت. امام به زبان فارسى از او پرسید: چه نامى [دارى]اى کنیزک؟ !
۵۲۹گفت: «جهان شاه بارخذاه» حضرت پرسید: شهربانویه؟ (یعنى شهربانو هستى؟) گفت: خواهرم شهربانویه (خواهرم شهربانو است) . امام فرمود: راست گفتى.
آنگاه على-علیه السّلام-به سوى امام حسین-علیه السّلام-متوجه شد و فرمود: از او محافظت کن و نیکى نما. به زودى بهترین اهل زمانش را بعد از تو به دنیا خواهد آورد و او مادر اوصیا و ذریّۀ پاک است. پس امام زین العابدین-علیه السّلام-از او به دنیا آمد.
و روایت شده که در نفاس امام سجاد-علیه السّلام-از دنیا رفت. و به این خاطر امام حسین-علیه السّلام-را برگزید که در خواب حضرت فاطمه-علیها السّلام-را دید و پیش از اینکه سپاه اسلام او را بگیرد، در خواب به دست آن حضرت ایمان آورد و داستان عجیبى دارد؛ خودش مىگوید: قبل از آمدن لشکر اسلام، در خواب دیدم مانند اینکه حضرت محمّد-صلّى اللّٰه علیه و آله-رسول خدا به خانه ما آمد و نشست و حسین-علیه السّلام-هم با او بود. مرا براى حسین-علیه السّلام- خواستگارى کرد و پدرم هم مرا به ازدواج او درآورد وقتى که صبح شد این قضیه در من اثر گذاشت؛ چون قبلا خواستگار نداشتم.
شب دوم فاطمه-علیها السّلام-دختر محمّد-صلّى اللّٰه علیه و آله-را دیدم که آمد و اسلام را به من عرضه نمود و من مسلمان شدم، آنگاه گفت: مسلمانان پیروز مىشوند و تو به زودى سالم به حسین-علیه السّلام-مىرسى و هیچ آسیبى به تو نمىرسد. مىگوید: همین طورى گذشت تا اینکه به مدینه رسیدم
