مردی که آذربایجان را به آغوش ایران بازگرداند
رویداد ۲۴| علیرضا نجفی: احمد قوام، آخرین و تعیینکنندهترین نخستوزیر در خلال بحران آذربایجان، یک سیاستمدار طرفدار آمریکا بود که این امر برای اتحاد جماهیر شوروی و بریتانیا ابدا مطلوب نبود. این تمایل به ایالات متحده ناشی از تجربه ایران در روابط خارجی بود، جایی که سیاستمداران ایرانی سعی میکردند برای کاهش نفوذ مخرب روسیه و بریتانیا، به یک
قوام میدانست که موقعیت ژئوپلیتیکی ایران بسیار ویژه و برای این قدرتهای بزرگ جذاب است، زیرا از قرن نوزدهم به ایران چشم دوخته بودند. او همچنین بهخوبی آگاه بود که مقابله با آنها بسیار دشوار خواهد بود. اما زمان نیز حساس بود، زیرا او میتوانست بر حمایت ایالات متحده، سازمان ملل و دیگر سازوکارهای بینالمللی حساب کند. او برای بهرهبرداری از دانش فنی خارجیها، شروع به استخدام مشاوران آمریکایی در بخشهای مختلف، از جمله ارتش، پلیس، ژاندارمری و وزارتخانههای خوار و بار، بهداشت و دارایی کرد.
آبان ۱۳۲۱، مجلس بازگشت آرتور میلسپو را در راس یک هیئت مالی تصویب کرد و میلسپو در بهمن همان سال بهعنوان مدیرکل دارایی وارد تهران شد. شرایط زندگی وخیمتر شده بود و کشور با بحران مواد غذایی روبهرو بود. نان جیرهبندی شد و قیمتها بهشدت افزایش یافت. کیفیت بسیار پایین نان، که با جو مخلوط شده بود، آن را تقریبا غیرقابل خوردن کرده بود. تا اواسط فوریه، تهران در آستانه قحطی قرار داشت. در نظر افکار عمومی، بریتانیاییها عامل اصلی این وضعیت بودند.
بیاعتمادی شاه به قوام و تمایل او برای به دست گرفتن کنترل موثر ارتش، همکاری میان آنها را دشوارتر میکرد. در اواخر دی اه سال ۱۳۲۱ قوام بر سر تخلف وزیر کشور از تشریفات اداری و گزارش دادن مستقیم او به شاه، بهجای نخستوزیر، با محمدرضا پهلوی وارد نزاع شد. فرجالله بهرامی، وزیر کشور، نامزد مورد نظر شاه بود، اما قوام او را وادار به استعفا کرد. شاه خواهان نخستوزیری مطیع بود، اما قوام چنین نبود. در نهایت قوام استعفا داد و در حالی که شاه از ساعد حمایت میکرد، مجلس به علی سهیلی رای داد و سهیلی در ۲۸ بهمن ۱۳۲۱ زمام امور را به دست گرفت
شاهکار سیاسی قوام در دوره چهارم نخستوزیری خود
دوره چهارم نخستوزیری قوام از بهمن ۱۳۲۴ آغاز شد و تا آذر ۱۳۲۶ ادامه داشت. این دوره مصادف با اوج فعالیت حزب توده در کشور بود. از آنجایی که قوام سیاستمداری کهنهکار بود، هم برای تودهایها در مجلس و هم برای شوروی گزینهای پذیرفتنی محسوب میشد. نیروهای ارتش شوروی حدود سیزده هفته پس از به قدرت رسیدن قوام از ایران عقبنشینی کردند. هفت ماه پس از آن نیز جنبش جداییطلب پیشهوری در آذربایجان، که با حمایت شوروی شکل گرفته بود، فروپاشید.
پیشهوری به باکو گریخت و نیروهای دولتی وارد آذربایجان شدند. قوام با زیرکی و مهارت خارقالعادهاش، غیرممکن را ممکن ساخته بود. او بهطور کامل شاه را در سایه قرار داد و همواره چند قدم جلوتر از بریتانیاییها، آمریکاییها و شورویها حرکت میکرد.
بحران آذربایجان، که جهان را تا مرز رویارویی جدی میان آمریکا و شوروی پیش برده و صلح بینالمللی را تهدید میکرد، بهشکلی غیرمنتظره فروکش کرد. در حالی که استالین حکیمی، نخستوزیر پیش از قوام، را دشمن خود میدانست و حاضر به دیدار با او نشد، برخوردی کاملا دوستانه با قوام داشت.
قوام با فرض حمایت ایالات متحده وارد مذاکرات دیپلماتیک با استالین شد. او تلاش کرد مذاکرات را با گماردن برخی از وزرای طرفدار شوروی در کابینهاش، لغو برخی از مقررات حکومت نظامی در آذربایجان، اعلام آزادیهایی برای انجمنها، احزاب و مطبوعات، و برکناری یا محاکمه برخی فرماندهان ارتش، بهویژه افرادی که طرفدار بریتانیا بودند، تضمین کند.
قوام پس از آن اعلام کرد قصد دارد بحران را از طریق مذاکره با اتحاد جماهیر شوروی حل کند. استالین بلافاصله او را به مسکو دعوت کرد و در فوریه ۱۹۴۶، قوام برای انجام یک مأموریت دیپلماتیک تهران را به مقصد مسکو ترک کرد.
مقامات شوروی احتمالا تصور میکردند که اگر ارتش سرخ ایران را ترک کند، بریتانیا کنترل شمال ایران را در دست خواهد گرفت تا عملیات خرابکارانهای علیه اتحاد جماهیر شوروی ترتیب دهد. احتمالا این تصور، حداقل با توجه به تجربه دو کابینه طرفدار بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم، یعنی صدر و حکیمی، درست بود. در واقع، بریتانیاییها نفوذ بیشتری نسبت به شوروی در کابینههای ایرانی، ارتش و سایر حوزههای تصمیمگیری داشتند. بنابراین، همانطور که هوشنگ مهدوی میگوید، منطقی بود که روسها در پی یافتن راههایی برای نفوذ باشند. اما این نفوذ به شکلی کثیف و رسوا اعمال میشد، از طریق حمایت از احزاب، گروهها و افرادی که آشکارا وابسته بودند، یا از طریق تشویق شورشها، خرابکاریها و سایر اقدامات مشابه.
قوام از نگرانیها و اهداف روسها آگاه بود. او به نحوی این نگرانیها را پذیرفته
